خرید بک لینک
آدم تو زندگى دوبار متولد ميشه و دوبار.. مى ميره

بله.. تو زندگى .. مى ميرى!

برچسب: نویسنده: نیکا قاسمی تاريخ: يکشنبه 22 ارديبهشت 1398 ساعت: 23:30

برگي بود با خط هايشخط ِ زندگيخط ِِ شانسخط ِ قلب**شاخه اي بود در انتهاي برگخطي چند شاخه، نشانهء زندگينشانهء شانسنشانهء قلب**درختي بود در انتهاي شاخهدرختي شايستهء زندگيشايستهء شانسشايستهء قلبقلب ِ حك شد

برچسب: نویسنده: نیکا قاسمی تاريخ: يکشنبه 22 ارديبهشت 1398 ساعت: 23:30

ارديبهشت ِ من مى گذرد ماهى كه به زيبايى شناختمش ارديبهشت زيباى من هزاران نفر هم كه تورا بشناسندهزاران نفر هم كه تورا تحسين كننددر هوايت سير كنند تو باز هم اريبهشت ِ من هستىهمانطور زيبا، همانطور تازه،

برچسب: نویسنده: نیکا قاسمی تاريخ: يکشنبه 22 ارديبهشت 1398 ساعت: 23:30

آنقدر خوابت را دیدهامکه واقعیتت را از دست دادهامآیا هنوز وقت آن نرسیده که در آغوشت کشم؟و بر آن لبها، بوسه زنممیلادِ صدای دلنشینت را؟ آنقدر خوابت را دیدهامکه بازوانم عادت کردهاند سایهات را در آ

برچسب: نویسنده: نیکا قاسمی تاريخ: يکشنبه 22 ارديبهشت 1398 ساعت: 23:30

يه حكايتى بود تو كتاب ادبيات دبستان كه در مورد يه پدر پير و پسر جوونش بود كه به مقصدى شروع به حركت ميكنن با الاغشون و تو راه يكى ايراد ميگيره چرا پدر پير نشسته رو الاغ ،جارو عوض ميكنن مردم ميگن خب پسر

برچسب: نویسنده: نیکا قاسمی تاريخ: يکشنبه 22 ارديبهشت 1398 ساعت: 23:30

بابا خيلى دلم برات تنگ شده

نميدونم كجايى، در چه حالى.. نميدونم نوشته هاى منو الان ميتونى ببينى يا نه

بابا نميدونم با دلتنگيت چه كنم

اينقدر سعى كردم از درد فكر نكنم كه حتى يادم نيست آخرين حرفى كه بهم زدى چى بوده

اما آخرين نگاهتو يادمه

...

كاش زودتر ميتونستى منو ببرى پيش خودت

دلم خيلى تنگه

برچسب: نویسنده: نیکا قاسمی تاريخ: يکشنبه 22 ارديبهشت 1398 ساعت: 23:30

زندگى مگه چيزى جز اينه كه زيبايى خلق كنى

بايد دست به دست هم داد و زير بال و پر روياهاى همديگه رو گرفت

حول و حوش همين اراده ها و باهم بودن هاست كه

زندگى مثل جوونه سر از خاك سرد سر بر مياره

حتى تو خلقت ها تو مى خواى كه حداقل يه نفر غير خودت از آن مخلوق لذت ببره و تحسينت كنه

بايد دل به دل هم داد و دل به دل زندگى

برچسب: نویسنده: نیکا قاسمی تاريخ: يکشنبه 22 ارديبهشت 1398 ساعت: 23:30

صفحه بندی